X
تبلیغات
گروه زبان وادبیات فارسی ناحیه 1 کرمانشاه
علمی- آموزشی
سالروز بزرگ مرد هفت شهر عشق، عطار نیشابوری ،بر پویندگان وادی معرفت گرامی باد.

          در زبان خلق تا روز شمار ی                  ادگردم ،بس بود این یادگار

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 20:37  توسط خانمها پریوش زنگنه - شیرین سلیمانی | 
 حافظ گشوده ام ،و چه زیباست حال تو

حتماً قشنگ می شود امسال حال تو

 با آن زبان فاخر ایرانی و اصیل

 فرخنده باد رروز و شب و مال و سال تو

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 19:20  توسط خانمها پریوش زنگنه - شیرین سلیمانی | 
با سلام و وقت بخیر خدمت همکاران گرامی

گروه زبان و ادبیات فارسی ناحیه 1 به اطلاع می رساند روز 92/11/29

رأس ساعت 11 صبح جلسه ی نقد و بررسی کتاب (زبان فارسی تخصصی 3) در دبیرستان مجتبی جعفری برگزار می گردد حضور شما همکاران  مجرب و صاحب نظر موجب ارتقا و پیشرفت اهداف آموزشی است.

                                                                  با سپاس گروه آموزشی زبان و ادبیات فارسی ناحیه 1

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392ساعت 18:39  توسط خانمها پریوش زنگنه - شیرین سلیمانی | 
امروز چهار شنبه 92/11/16 در پژوهش سرای دانش آموزی شب شعری با حضور جمعی از فرهیختگان و فرهنگیان شهر شاعر پرورمان کرمانشاه برگزار گردید .

در این میان حضور جناب آقای فرشید یوسفی شاعر بلند مرتبه کرمانشاه بر رونق و گرمای محفل افزود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392ساعت 22:42  توسط خانمها پریوش زنگنه - شیرین سلیمانی | 
با سلام و عرض تبریک به مناسبت دهه ی مبارک فجر

گروه آموزشی زبان و ادبیات فارسی ناحیه یک با همکاری پژوهش سرای دانش آموزی ،شب شعری به مناسبت ایام الله دهه ی فجر بر گزار می نماید. از همکاران و دانش آموزان علاقمند دعوت  می شود در این شب شعر شرکت  نمایند.

زمان: ساعت 4 بعد از ظهر روز چهارشنبه  (92/11/16)

مکان : پژوهش سرای دانش آموزی ،جنب خانه ی معلم

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1392ساعت 23:50  توسط خانمها پریوش زنگنه - شیرین سلیمانی | 

چشم‌ها را به روی هم مگذار
که سکون نام دیگر مرگ است
دشمنانت همیشه بیدارند
خواب گاهی برادر مرگ است
 
گوش کن؛ در سکوت مبهم شب
پچ‌پچی موذیانه می‌آید
گربه بی‌حیای همسایه
نیمه‌شب‌ها به خانه می‌آید
 
پسرم! خواب گرم و شیرین است
اینک اما زمان خواب تو نیست
تا زمانی که حیله بیدار است
چه کسی گفته وقت لالایی است؟!
 
گوش کن؛ دشمن از تو و خاکت
پرچمی بادخورده می‌خواهد
از تمام غرور اجدادی‌ت
قهرمانان مُرده می‌خواهد!
 
دشمنت مار خوش خط و خالی است
که فقط خون تازه می‌نوشد
هر کجا قابل شناسایی است
گرچه چون ما لباس می‌پوشد!
 
به درستی نگاه کن پسرم
هر کمان‌برکفی که آرش نیست
هر پدرمُرده‌ای که پیرهنش
بوی آتش دهد سیاوش نیست
 
چشم وا کن که دشمنت هر روز
با هزار آب و رنگ می‌آید
تو بزرگش نبین اگر کفتار
در لباس پلنگ می‌آید
 
پسرم! ممکن است در راهت
دشمن از دوست بیشتر باشد
گاه دنیا دسیسه می‌چیند
که پدر قاتل پسر باشد!
 
تو ولی شک نکن به راه و برو
مرد با درد و رنج مأنوس است
پشت پرهای کوچک گنجشک
قدرت بال‌های ققنوس است!
 
دست‌های تو مکر دشمن را
به جهنم حواله خواهد کرد
نفس آتشین این ققنوس
کرکسان را مچاله خواهد کرد!
 
آسمان فتح می‌شود وقتی
شوق پرواز در سرت باشد
در مسیر حفاظت از این خاک
مرگ باید برادرت باشد!
 
شک ندارم به این حقیقت که
تو شبی پرستاره می‌سازی
و اگر خون سرخ لازم بود
کربلا را دوباره می‌سازی
 
مادرت هم رسالتش این است
نگذارد هر آن چه شد باشی
من به تو یاد می‌دهم که چطور
قهرمان جهان خود باشی
 
پسرم! قهرمان کوچک من!
نقش خود را درست بازی کن
هر کجا دور، دور خاموشی است
با سکوتت حماسه‌سازی کن!
 
دشمن از دست‌های کوچک تو
مثل برگ از تگرگ می‌ترسد
تو فقط کوه باش و پابرجا
مرگ تا حدّ مرگ می‌ترسد!
 
من برای دلیر کوچک خود
تا قیامت چکامه می‌خوانم
توی گوشت به جای لالایی
بعد از این شاهنامه می‌خوانم...

حمیده سادات غفوریان

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1392ساعت 19:58  توسط خانمها پریوش زنگنه - شیرین سلیمانی | 
میان همهم ی برگ های خشک پاییز فقط تو مانده ای دوست که هنوز از بهار لبریزی

 روزهایآخر پاییزت پُر از خش خش آرزو های قشنگ

شب یلدا در سخن بزرگان ادب پارسی:

         حافظ :      صحبت حکــــام،ظلــمت شب یلــــــداست              نــــور زخورشیــــــد خـــواه بــو که بر آید

       سعدی :     هنــــوز با همـــــه دردم امید درمان هست               کــــه آخـــــر ی بود آخر شبان یلـــدا را

       اوحدی :     شب هجرانت ای دلبر،شب یلداست پنداری             رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری

                " فرا رسیدن یلدا این بلند ترین شب سال  و زایش نور  و درازای روزگار پس از آن خجسته باد "

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1392ساعت 22:53  توسط خانمها پریوش زنگنه - شیرین سلیمانی | 


بشر از آغاز پيدايش همواره آرزوي بي‌مرگي و زندگي جاويد داشته است. اهميت موضوع به حدي است كه كهن‌ترين اثر ادبي برجاي مانده نيز، حاوي اين معني است، و آن حماسه گيلگمش است.
جوهر حماسه گيلگمش عبارت است از چاره‌ناپذيري مرگ، يعني انتهايي كه در سرنوشت همه آدميان وجود دارد. و حتي كسي چون او كه تواناترين و نامورترين فرد زمان خود است، نمي‌تواند از آن برهد.
مفهوم ديگر رويين تن آن است كه يكي بتواند برتر از ديگران قرار گيرد. آدميان تا زماني كه بتوانند همديگر را زخم بزنند و از پاي درآورند، با هم برابرند. اگر در ميان آنان كسي پيدا شود كه ضربه هلاك بر او كارگر نيفتد، از همه آنها برتر مي‌شود و واجد صفت قهرمان بي‌همتا مي‌شود كه تجسم آن، يكي از نيازهاي رواني بشر بوده است.
در ادبيات جهان اين خصيصه به چند قهرمان نسبت داده شده كه براي روشن‌تر شدن موضوع، به سه تن از آنها اشاره مي‌كنيم تا به اسفنديار برسيم:
نخست: «آخيلوس» يوناني كه از همه قديم‌تر و نامورتر است. به روايت اساطير، آخيلوس به دست مادرش (كه جزو ايزدان بود) در آب رودخانه استيكس غوطه‌ور و رويين تن شد. تنها يك نقطه از تنش گزندپذير ماند، و آن پاشنه پايش بود كه چون مادر او را بدان گرفته و در آب، غوطه‌ داده بود؛ آب به محل تماس انگشتش راه نيافته بود.
گذشته از اين آخيلوس جوشن نفوذ‌ناپذيري داشت كه ساخته دست و ولكن، پروردگار آتش و فلزها بود. اين ذره را نيز مادرش به او هديه كرده بود. آخيلوس چنان‌كه مي‌دانيم بزرگ‌ترين پهلوان جنگ تروا است و زندگي كوتاه و افتخارآميزش سرانجام براثر تيري كه از دست پاريس برپاشنه پايش (كه نقطه آسيب‌پذيرفتني اوست) مي‌خورد، به سر مي‌رسد.
دوم: «زيگفريد» قهرمان حماسه نيبلونگن است. نحوه رويين تني آن است كه اژدهاي سهمگين را مي‌كشد و تن خود را در خونش غوطه‌ور مي‌كند. پوست بدنش در تمامي با اين خون چنان سخت مي‌شود كه ديگر هيچ سلاحي بر آن كارگر نيست. او نيز تنها يك نقطه از تنش گزند‌پذير مي‌ماند و آن موضعي است ميان دو شانه‌اش، كه هنگام شست‌وشوي خون، برگي از درخت زيزفون افتاده و آن را پوشانده بود. سرانجام هم بر اثر ضربه‌اي بر همين نقطه هلاك مي‌شود.
سوم: «بالدر» كه در اساطير اسكانديناوي پروردگار روشنايي است و سرگذشتش در افسانه‌هاي كهن ايسلندي به نام ادا آمده است. او پسر اودين خداي خدايان اسكانديناوي است. جواني كه در ميان جاودانيان از او مهربان‌تر، محبوب‌تر و فرزانه‌تر كسي نيست. شبي خوابي مي‌بيند كه گواهي مرگ نزديك او را در خود دارد. پس از اين خواب، همه ايزدان انجمن مي‌كنند تا براي در امان نگه داشتن او از مرگ چاره‌اي بينديشند. سرانجام بانو خداي فريگا دست‌اندركار مي‌شود و از آتش، آب و همه فلزات، سنگها، خاك، درختان، بيماريها، زهرها، پرندگان، خزندگان و چرندگان پيمان مي‌ستاند كه به او آسيب نرسانند. پس از اين پيمان بالدر گزند‌ناپذير و رويين‌تن مي‌شود و چون چنين است، خدايان او را وسيله سرگرمي خود قرار مي‌دهند. بدين معني كه گاهگاه او را در ميانشان مي‌گيرند و بعضيها به سويش تير مي‌افكنند، برخي سنگ و يا ضربه‌هاي ديگر، بي‌آنكه كمترين آسيبي به او برسد. تنها در اين ميان يك تن به نام لوكي كه ايزد بدكاره‌اي است، از رويين‌تني بالدر ناخشنود است. او روزي در هيئت پير زني به نزد فريگا مي‌رود و از او مي‌پرسد كه مصونيت بالدر را محترم مي‌شمارد؟ بانو خداي جواب مي‌دهد: «آري فقط يك گياه است به نام دبق كه در شرق وال هالا مي‌رويد. اين نهال كه خيلي جوان بود، نيازي به سوگند دادنش نديدم
لوكي پس از شنيدن اين حرف مي‌رود و شاخه‌اي از دبق را مي‌بُرد و به جمع ايزدان مي‌پيوندد آن‌گاه به هاتر كه ايزدي نابيناست و خارج از حلقه ايزدان ايستاده، نزديك مي‌شود و مي‌پرسد: «تو چرا در سرگرمي خدايان شركت نمي‌كني و چيزي به سوي بالدر نمي‌افكني؟» او جواب مي‌دهد: «اولا براي آنكه چشمم نمي‌بيند و ثانيا براي آنكه چيزي در دست ندارم
لوكي مي‌گويد: «تو هم همرنگ جماعت شو. من الان دست تو را به جانب او راهنمايي مي‌كنم. اين شاخه را بگير و رها كن
اين را مي‌گويد و شاخه دبق را در دستش مي‌نهد و او آن را در همان جهتي كه لوكي براي او هدف‌گيري كرده است، مي‌افكند. شاخه بر تن بالدر فرود مي‌آيد، آن را مي‌شكافد و او را از پاي درمي‌آورد.
در اين سه تن، چند وجه مشترك مي‌بينم. 1. هر سه از برازندگي و برجستگي خاص برخوردارند. با اين قياس، كساني از موهبت رويين‌تني نصيب مي‌برند كه واجد صفات خوب صوري و معنوي باشند.
2. هر سه جوان‌اند و برعكس آنچه انتظار مي‌رود، عمري كوتاه دارند.
3. دو تن از سه نفر، از فر يزداني بهره‌ور هستند و با عالم بالا ارتباط دارند. تنها زيگفريد از اين اصل، مستثني است. او نيز همه چيزدان است و نيرويي سحرآميز دارد. او را زرهي نفوذناپذير است (مانند زره آخيلوس). جامه ديگري هم دارد كه چون بپوشد از چشمها ناپديد مي‌ماند و زورش دوازده برابر مي‌شود.
4. دو تن از سه تن، نقطه معيني از تنشان زخم‌پذير است، فقط بالدر مرگش بسته به ضربت شاخه درخت خاصي است. اسفنديار شاهنامه نيز در اين خصايص با آنها مشترك است: برازندگي، جوانمرگي، برخورداري از فريزداني، گزندپذير بودن از گياه خاصي كه در اين مورد آخر، به‌خصوص او را با بالدر همانند مي‌كند.


منابع:
1. كريستن سن؛ كيانيان؛ ترجمة دكتر ذبيح‌الله صفا؛ بنگاه ترجمه و نشر كتاب.
2. فردوسي؛ شاهنامه.
3. محمدعلي اسلامي ندوشن ‌داستان داستانها، انتشارات آثار؛ چاپ چهارم؛‌ سال 1372.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1392ساعت 10:34  توسط خانمها پریوش زنگنه - شیرین سلیمانی | 

 

  

سفر بخیر

 

« به کجا چنین شتابان ؟ »

گون از نسیم پرسید

- « دل من گرفته زاینجا»

هوس سفر نداری

ز غبار این بیابان ؟»

- همه آرزویم،اما

چه کنم که بسته پایم ... »

« به کجا چنین شتابان ؟ »

« به هرآن جا که باشد، به جز این سرا، سرایم»

« سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را

چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی

به شکوفه ها ، به باران،

برسان سلام ما را »

       دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی ، شاعر، نویسنده و پژوهشگر معاصر در سال 1318 در کدکن نیشابور به دنیا آمد. از مهم ترین مجموعه های شعر او می توان به « شبخوانی، از زبان برگ، در کوچه باغ های نیشابور، از بودن و سرودن، مثل درخت در شب باران و بوی جوی مولیان اشاره کرد. صور خیال در شعر فارسی ، موسیقی شعر و تصحیح و توضیح اسرار التوحید نمونه هایی از آثار پژوهشی شفیعی کدکنی است . سروده های او ساده ، روان و به دلیل تسلط بر ادبیات گذشته ایران بسیار استوار و محکم است .

ساختمان شعر: (سفر بخیر)

این شعر در گونه وزنی فعلات فاعلاتن(بحررمل مشکول) که وزنی پرتحرک و شتابان است، سروده شده و با عنوان و محتوای شعر که شتاب و عجله و اضطراب مایه های اصلی مفاهیم آن را تشکیل می دهند، تناسب دقیق و ظرفیانه ای دارد . کوتاهی و ایجاز شعر در چهارده مصراع که در قالب گفت و گویی عجولانه و در تنگنای زمان صورت گرفته، در تقویت عنصر شتاب بسیار مؤثر افتاده است. تکرار مصراع « به کجا چنین شتابان» در دو موقعیت استراتژیک بدنه شعر یکی در آغاز و دیگری در نیمه های کار باز هم تأکید بر مفهوم شتاب را رساتر نموده است همچنین صور خیال هایی مانند تضاد میان « بسته پایی و شتاب » ، « کویر وحشت » با «سلامتی و شکوفه و باران » و مراعات النظیر و تناسب میان واژه های غبار، بیابان ، کویر ، گون و نسیم که همگی از اجزای خانواده طبیعت و صحرا هستند، توان تأثیر بعد عاطفی شعر را تا مرزهای اعجاز گونه همت عارفانه ارتقاء داده است .

تفسیر و تأویل شعر:

این شعر در سال 1347 ش. یعنی قبل از سال 1349 که سال وقوع حماسه « سیاهکل» و اوج گیری مبارزه مسلحانه است سروده شده است . تئوری شعر نیز مبارزه زیرزمینی است نه مستقیم و رودر رو، اما بعد از سال 1349 که حماسه سیاهکل به وقوع پیوست ، ادبیات و مبارزه از شکل زیرزمینی خود خارج شد و صورت علنی به خود گرفت. در سال هایی که این شعر سروده شده است ، مکتب سمبولیسم اجتماعی که بعد از کودتای 28 مرداد 1332 علیه دکتر محمد مصدق شدت گرفته بود، هنوز ادامه دارد و این شعر ادامه همان سمبولیسم است و در همان حال و هوا سیر می کند.

گون، نسیم و کویر وحشت سمبل های مرکزی و ا صلی شعر هستند که گون و نسیم را با توجه به قراینی مثل پرسیدن، دل گرفتن، هوس سفر داشتن و سلام رساندن که همه اعمال انسانی هستند، می توانیم استعاره بنامیم ولی به دلیل حرکتشان به عنوان عناصر یک فابل متراکم به مرز نماد ارتقاء یافته اند . براین اساس ، گون نماد انسان اسیر و نسیم نماد انسان رها و آزاده است ، کویر وحشت هم ، محیط زندگی شاعر است . چنان که از ساختار متن بر می آید شعر حاصل معنی اندیشی نیست، بلکه یک تجربه و شهود شاعرانه است که با تأمل در طبیعت شروع شده و با حرکت به سوی معنی و ذهن به اوج خود رسیده است. گون می تواند دوست اسیر شاعر و نسیم خود شاعر باشد یا دو انسان دیگر با این ویژگی ها که نسیم با عجله در حال آماده شدن برای خارج شدن است و دوست اسیرش از او می پرسد که با این شتاب به کجا می روی؟ او هم پاسخ می دهد که از این محیط پر از بیداد و ستم حالم دارد به هم می خورد و می خواهم بروم. آیا تو قصد نداری از این محیط پر از آلودگی و غبار سفر کنی؟

او نیز پاسخ می دهد که تمام وجود من آرزوی چنین سفری است اما چه کنم که گرفتارم و امکان سفر برایم میسر نیست . در اینجا عبارت مرکزی بیان تشویش و اضطراب (به کجا چنین شتابان) برای برجسته نشان دادن اوضاع نابسامان جامعه تکرار شده است . پاسخ نسیم نیز قابل تأمل است ، زیرا او میگوید مهم نیست که به کجا می روم، فقط باید هر چه زودتر از این مهلکه خارج شوم و به عبارت دیگر، یعنی هر جا باشد از اینجا بهتر است، در پاره بعدی واژه سوگند « تو و دوستی خدا را » باز هم اوضاع نابسامان و قمر در عقرب جامعه را پررنگ تر نشان می دهد. در بیت بعدی، تضاد میان کویر وحشت و سلامتی بار دیگر هراس و اضطراب و اختناق حاکم بر جامعه را ترسناک تر به تصویر می کشد، پس از آن همه فضاسازی با استفاده از واژه ها و عبارات مؤثر و به تصویر کشیدن اوضاع و احوال نابسامان جامعه در جریان متنی که با حال و هوای ویژه اش، همانطور که شاعر را به سوی خود می کشد،خواننده را هم با توجه به دنیای درونش تحت تّأثیر قرار می دهد و او را آماده پذیرش پیام شعر می سازد، مرحله نهایی تکوین و تکامل شعر فرا می رسد. در چنین لحظه ای است که انبوه دریافت های سالیان و ذخایر تجربی شاعر که در ناخودآگاه او رسوب یافته است، حرکت و سنتز خود را آغاز می کند و از آن میان داستان طوطی و بازرگان که بی تردید شاعر آن را خوانده و بادر ک عمیق در وجودش نهادینه شده و ضمن ترکیبی خودکار و غیر ارادی با دیگر ذخایر ذهن، حجم معرفتی شاعر را تشکیل داده است، فعالتر می گردد و از این رهگذر عبارت رمز گونه « برسان سلام ما را » در ذهن شاعر تولید می شود که از زبان گون بسته پا بر متن جاری می شود و از این روست که با عبارتی چنان موجز این حجم عظیم مفاهیم یکباره به فضای ذهن خواننده سرازیر می شود و با همین عبارت رمزگونه است که راه نجات از بند استبداد را به خواننده نشان می دهد .

با توجه به تمرکز و تأکیدی که بر گزینه شتاب مشاهده می شود و وجود ترکیب های « غبار بیابان » در بیت ششم و «کویر وحشت» در پاره دوازدهم و همچنین از تأمل در برهه زمانی سروده شدن شعر که پیش از این بدان اشاره شد و با نگاهی به زندگی و مبارزه شاعر، باید اوضاع و احوال نامساعدی باشد که در آن فرار برقرار ترجیح دارد.

از توجه به حال و هوا و پیام مستتر در شعر معلوم می شود که شاعر مرد مبارزه با استبداد است . علاوه بر این طبق اظهارات شفاهی « م. سرشک» و دوستانش ، وی به گونه ای مستقیم نیز سرگرم مبارزه بوده و با شاعران و نویسندگان مبارز ارتباطی مؤثر داشته است و این شعر نیز به زبان (العاقل یکفیه الاشاره) نوعی مبارزه را به ما می آموزد، از این رو می توانیم این شعر را نوعی از ادبیات زیرزمینی به حساب آوریم. بنابراین فشرده آنچه که از این جمله « برسان سلام ما را » دریافت می شود این است که (ای نسیم سلام ما را به دوستان جوان و سرزنده ما برسان و به آنها بگو که شما هم مثل طوطیان هند که راه نجاتی را به طوطی بازرگان می آموزند، این است که او خودش را به خاموشی و مرگ بزند و با اجرای این ترفند ، طوطی بازرگان از اسارت و تنگنای قفس نجات می یابد. با توجه به نکته یاد شده شاید شاعر هم برای در امان ماندن از بند استبداد  به گونه ای ظریف و پوشیده در شرایطی، خاموشی ظاهر و آتش زیر خاکستر بودن را تجویز می کند.

 

منابع و مآخذ :

1- آیینه ای  برای صداها، شفیعی کدکنی، محمدرضا، چاپ پنجم، 1385، انتشارات سخن، تهران.

2- مثنوی معنوی به تصحیح بدیع الزمان فروزانفر (از روی نسخه نیکلسون)، نشر رحیمی، چاپ اول ، 1380، تهران.)



تهیه و تنظیم : پریوش زنگنه

 

 

800x600 Normal 0 false false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman","serif";}

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1392ساعت 19:1  توسط خانمها پریوش زنگنه - شیرین سلیمانی | 
* تدریس واقعی ،آموزش نحوه ی یادگیری است تا فراگیر مطالب درس را بهتر جذب کند ،بهتر ضبط کند،بهتر هضم کند و بهتر پالایش دهد.

*یادگیری آموختنی است و وظیفه ی معلم این است که یادگیری را بهتر،سریعتر و عمیق تر کند.

* تعلیم دادن نه تنها یک شایستگی است بلکه یک مهارت است. از این رو تعلیم دهنده باید در کار خود مجرب و متخصص باشد. معلمی هنرمند است که این شایستگی و مهارت را به نمایش می گذارد.

* هفت قانون تدریس:

1- قانون معلم: معلم باید موضوع تدریس را کاملاً بشناسد و آگاهی کاملی از آن داشته باشد.

2- قانون فراگیر: یادگیرنده باید به موضوع درس توجه و علاقه داشته باشد.

3- قانون درس: درس باید با توجه به اطلاعات قبلی شاگردان و از مجرای دانسته های فعلی آنها گام به گام ،ساده و طبیعی تدریس شود.

4- قانون زبان تدریس: زبان تدریس معلم و شاگرد باید مشترک ،معمولی و قابل فهم باشد.

5- قانون فرایند تدریس: تدریس یک تحرک است؛تحرک ذهن شاگردان. تدریس از طریق متمایل کردن شاگردان به موضوع درسی صورت می گیرد و شاگردان باید مشتاقانه پذیرای موضوع درسی باشند . باید شاگردان خودشان به جواب برسند،خودشان انتظارات خود را برآورده و کشف کنند.

6- قانون فرآیند یادگیری: باید فراگیر در مورد مطالب آموخته شده فکر کند و راه های مختلف به کارگیری آنها را بررسی کند. مطالب باید به زبان خود فراگیر به آنها آموزش داده شود.

7- قانون تکرار و به کارگیری : هر موضوع یاد گرفته شده با تمرین،تکرار و به کارگیری کامل می شود. زمانی که آموخته های قدیم با آموخته های جدید پیوند بخورند معنای جدید و کارکردهای تازه ای پیدا می کنند،دید یادگیرنده را تغییر می دهند و حقیقت کشف می شود.                     استراتژی تدریس: مسعود دوج               

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1392ساعت 19:15  توسط خانمها پریوش زنگنه - شیرین سلیمانی |