علمی- آموزشی

موضوع مقاله :

بررسی برخی ضرب المثل های فرسی با استناد به آیات قرآنی و نمونه های شعری

 

ارائه دهنده  :    معصومه رضائی (دبیرادبیات فارسی)

اردیبهشت ماه 1394

 

مقدمه

     در فرهنگ همه ی ملت ها، ضرب المثل هایی وجود دارد و در ضرب المثل ها پیام ها و اهدافی نهفته است که اگر اصل پیام رسانی در آنها رعایت نشود برای افراد قابل فهم نخواهد بود. زیرا در برداشت سطحی و ظاهری اهداف گوینده قابل دسترسی نیست ضرب المثل ها پیام خاصی را در شرایط حاکم بر همان ملت و فرهنگ به همراه دارد.

      استفاده از مثل های رایج، نوعی هنر آفرینی و هنرمندی در فن سخنوری و کتابت است. این صنعت، افزون بر روان سازی محتوا و ایجاد فضایی مناسب برای انتقال ذهن، نوعی زینت گری و آرایش نیز محسوب می شود و غالباً چیره دستان قلم و سخن از آن استفاده می کنند و کمتر نوشته ادبی را می توان پیدا کرد که از این صنعت بهره مند نباشد و شاهکار های نظم و نثر فارسی و عربی و زبانهای دیگر، مملّو از مثل ها و ضرب المثل هاست.

      «قرآن کریم که برجسته ترین هنر کلامی و ادبی است، به نوبه خود به صورت لطیف و ملیحی از این صنعت استفاده کرده است. به گونه ای که نه اقتباس از کلام بشری کرده است تا از حد اعجاز تنزل یابد و نه از محاوره متعارف فراتر رفته است تا سخنی غیر مجذوب و دشوار گردد، بلکه به سبکی بدیع و نو و با ضرب المثل هایی عالی و شگفت، زیباییها وشگفتیهای خویش را تماشایی تر کرده است.

      وتِلکَ ا لأمثالُ نَضرِبُها للنّاس لَعلَّهم یتَفکّرون؛ «مثل» ها را می آوریم تا مردم به فکرو اندیشه فرو روند».(سوره حشر، آیه 21)

استفاده از «مثل» و ضرب المثل در محاورات و نوشته ها دو فایده دارد:

1 ـ زیبایی و جذابیت بیشتر نوشته یا سخن.

2 ـ رسایی و شیوایی پیام».

در اینجا نکاتی را برای روشن شدن مفهوم برخی ضرب المثل های فارسی با توجه به آیات و اشعار و ... یاد آور می شویم.

ضرب المثل : 1- «رأی با اکثریت است نه اقلیت» 2- «اگر می خواهی رسوا نشوی باید همرنگ جماعت شوی»

جماعت و اکثریت راه حل است اما راه حق نیست. در اسلام اکثریت دلیل مقبولیّت است اما دلیل مشروعیت نیست مطابق آیه ی (48تا 43) «سوره ی مدثر» گاهی پیروی از اکثریت مایه ی فساد و نابودی است.

وقتی بهشتیان از دوزخیان سوال می کنند چه چیزی شما را به عذاب دوزخ در افکند؟ آنان جواب می دهند از نماز گزاران و اطعام دهندگان به مسکین نبودیم با اهل باطل به باطل پرداختیم.

گاهی پیروی صرف از جماعت انسان را از راه حق دور و به عذاب الهی نزدیک می کند. جمعی دروغگویند ، خلافکارند. باید از آنها تقلید کرد و همرنگشان شد یا نه با پلیدی ها به مبارزه پرداخت و راه حق را هر چند کم طرفدار باشد در پیش گرفت. تبعیت از جماعت گاهی سبب چشم و هم چشمی و مقایسه ی خود با دیگران می شود که چه عواقب جبران ناپذیری به دنبال خواهد داشت. نباید چشم و گوش بسته در مسیر دیگران قدم برداشت و هم رنگ آنان شد. بلکه بر اساس کلام حق، علم و عقل باید انتخاب کرد.

اگر کسی در میان جمعی که نماز نمی خوانند و به نماز اول وقت بی توجهند برخیزد و نماز بخواند می توان بر او ایراد گرفت که چرا از جماعت تبعیت نمی کنی؟ اگر در دریا کشتی ای غرق شود افرادی که شنا می دانند باید به تقلید از جماعتی که شنا نمی دانند منتظر شوند تا بمیرند و حد اقل تلاشی برای نجات خود و دیگران نکنند. اینکه به شکل جماعت در آییم به این معناست که چون آب از خود شکلی نداریم و به هر شکلی در می آییم. در حالی که باید اذعان داشت در مورد انسانی که عالم ، عاقل و مختار است این امر پذیرفتنی نیست . تنها از اکثریتی می توان پیروی کرد که بر راه حق باشند چون مؤمنین که خداوند در قرآن می فرماید ما مؤمنین را پیشوای مردم قرار دادیم.

چه بسا رفاقت انسان هایی و پیروی از عقاید شان ما را از پیروی قرآن و رسول حق محروم و گمراه می گرداند. ای رسول حق هرگز تابع کافران مباش (کافرانی که اکثریت روزگار پیامبر بودند) با آنها چنان که مخالفت قرآن و دین حق کنند جهاد کن (آیات 28 ، 29 و 52 سوره ی فرقان) این آیه بیانگر آن است که ای رسول حق که تنهایی و یا اقلیت با تو همراهند از اکثریت جامعه که کافران گمراهند تبعیت مکن.

در جایی دیگر از قرآن خداوند نه تنها به پیامبر اجازه نداده است که از گمراهان که اکثریت جامعه اند تبعیت کند بلکه انسان های هدایت یافته و برتری را به عنوان برگزیده و الگو معرفی میکند چون اسحاق، یعقوب، ابراهیم و ... مؤمنین باید از آنان تبعیت کنند و به راه حق باشند هر چند در اقلیت به سر برند. (105 – 80 سوره ی انعام)

در آیات دیگری ذکر شده که اقلیت معتقد به رحمت خدا و ثواب آخرت ثابت قدم ماندند و با لشکر عظیم جالوت مبارزه کردند و به یاری خداوند گروه اندکشان بر سپای عظیم غالب امد و خدا یاور و معین صابران است. (آیات 248 و 246 بقره).

از این بحث می توان نتیجه گرفت تبعیت از اقلیت یا اکثریت امری نسبی است آنچه مهم است رضای خدا ، حق و عدالت است چه اکثریت مدافع آن باشند و چه اقلیت. « کلام خدای تو از روی راستی و عدالت به حد کمال رسید و هیچ کس نمی تواند در آن تغییر و تبدیلی کند او خدای شنوا و دانا است و اگر پیروی کنی از اکثر مردم زمین تو را از راه خدا گمراه خواهند کرد که اینان جز از پی گمانی نمی روند و جز اندیشه باطل و دروغ چیزی در دست ندارند» آیه(  116 و 115 انعام).

نکته اینجاست که ما در انتخاب و کاربرد هر سخنی باید به عنوان یک مسلمان به کتاب آسمانی و تعلیمات دینی توجه داشته باشیم و هر سخنی را چشم و گوش بسته به کارنبریم .

2- ضرب المثل «جواب ابلهان خاموشی است»

خداوند در قرآن می فرماید : رفتار ناشایست دیگران را با سلام و کلامی نیکو پاسخ دهید « مروا گراماً» سخنی سنجیده ، کوتاه و صواب نه اینکه سکوت کنید و بگذرید وقتی صحبت از خاموشی است تربیت خاموش مد نظر است نه ناگویایی مطلق. آن گونه که در فرهنگ عرفانی و سیر و سلوک آمده سکوت را سخن گفتن به قدر ضرورت و به میزان جذب مستمع تعبیر نموده اند، سخنی که دمی عیسایی دارد هر چند اندک باشد اما رمز آلود و اثری معجزه آور داشته باشد ، تکان دهنده و تربیت کننده باشد. همچنان که نمونه های رفتار با کرامت و تربیت خاموش را در زندگی پیامبر، ائمه و بزرگان دینمان داریم.

احوالپرسی پیامبر از زنی که بر سر پیامبر خاکستر می ریخت و ... یا سخن امام معصوم در جواب کنیزی که می گفت صاحبخانه مردی آزاد است نه بنده و امام فرمود آری او آزاد است اگر بنده بود (بنده خدا) چنین نمی کرد که صدای آواز خوانی و مطربی و عیاشی آن مرد محله را پر کرده بود و ... این ها دلیلی بر این مدعاست.

3-  ضرب المثل « نترس از آن که های و هوی دارد، بترس ازآن که سر به توی دارد»

در نگاه عوام افراد جنجالی پاک طینت اند و بر عکس اشخاص به ظاهر آرام ، خبیث اند اما در عرفان بسیار به مراقبه و مکاشفه در مورد عارفان و بزرگان برمی خوریم که همه نتیجه سر به تو داشتن، تفکر و بی اعتنایی به ظواهر دنیاست که موفق شده اند به رموز و اسرار عشق معنوی دست یابند و کسی که از این اسرار با خبر می شود دیگر هیاهو و سخنی ندارد و رازی را فاش نمی کند چون همه توان و تحمل آن حقایق را ندارند. او در خود فرو می رود و از همه تعلقات مادی دل می کند تا درست برگزیند، درست سخن بگوید و سنجیده عمل کند نمونه های ذیل دلیل براین مدعاست که نیکو و مناسب حال سخن گفتن برتر از سکوت نابه جاست.

(1) کلام مبارک علی (ع) که می فرماید: «چون خرد به کمال رسد، سخن کوتاه گردد.» (نهج البلاغه)

(2) تأمل کنان درخطا و صواب                به از ژاژ خایان حاضر جواب     (سعدی)

(3) کم گوی و گزیده گوی چون دُر      تا ز اندک تو جهان شود پر     (نظامی)

(4) آن که شد هم بی خبر هم بی اثر       از میان جمله او دارد خبر  

 تا نگردی بی‌خبر از جسم و جان           کی خبر یابی ز جانان یک زمان     (عطار)

 

 

4-  ضرب المثل « فامیل گوشتو بخوره ، استخوانت رو دور نمی ریزه »

گناه حرام است چه کم و چه زیاد . حتی کوچک شمردن گناه ، گناه کبیره است . پس برای بردن آبروی کسی و لطمه زدن به او حدی تعیین نشده است. فامیل بودن دلیلی بر پذیرفتن عمل ناشایست انسان نیست. کسی که طعنه زن و بد زبان است مؤمن نیست. برای چنین شخصی قوم و بیگانه چه تفاوتی میکند. تنها ملاک برتری نزد خداوند تقوی است نه چیز دیگر. (آیه 13 سوره حجرات)

مگر ابولهب و ابوجهل از نزدیکان پیامبر نبودند؟ کاری که آنها در حق ایشان روا داشتند کمتر کسی انجام داده است . در حالی که سلمان فارسی بیگانه ای بود که همزبان و هم نژاد پیامبر هم نبود اما با تمام وجود به ایشان عشق می ورزید و نزد پیامبر چه جایگاه بزرگی داشت!

خداوند در چند جای قرآن به پیامبر و مؤمنان سفارش می کند که انفاق را ابتدا در مورد خویشان بعد دیگران ادا کنید اما در جایی می فرماید: ای پیامبر در مورد نزدیکانی که خلاف سخن خدا عمل می کنند دعا نکن.

5- ضرب المثل «حرف مرد یکی است»  « مرغم یه پا داره»

حرف اگر حق باشد باید بر آن اصرار ورزید وگرنه حرف ناحق هیچ جا پذیرفتنی نیست، نه دین ، نه عقل و نه عرف آن را نمی پذیرد و نشانه ی استبداد و خود خواهی فرد است که به نظر و خواسته های دیگران بی توجه و بی اهمیت است و حتی گاهی موازین شرعی را زیر پا می گذارد . ملاک حق و نا حق بودن سخن ، کلام خدا، پیامبر ، ائمه و پیشوایان ما است که از راه مطالعه و هم اندیشی می توان آن را یافت . اگر کسی کلامی نا حق گفت نباید بر آن اصرار ورزد و به محض اینکه متوجه اشتباهش شد باید متواضعانه عذر خواهی کند و اشتباه خود را جبران نماید و اگر نه به جرئت می توان گفت چنین فردی نادان ، مغرور و مستبد است که حتی برای خودش هم ارزشی قائل نیست تا سخنی را بگوید که مورد لعن و طعن دیگران قرار نگیرد. ممکن است با اصرارش بر ناحق راهی را باز کند که موجب گمراهی دیگران شود.

6- ضرب المثل «خدا در  و تخته را با هم جور می کند»

در نگاه عوام یعنی خدا دو موجود مثل هم را به هم پیوند می دهد که از هر نظر کاملاً یکسان باشند اما این سخن نسبی است این موجودات از بعضی جهات مثل هم اند و از جهاتی متفاوت و مخالف یکدیگر. مثلاً : جنس نر و ماده در موجودات که شباهت هایی به هم دارند لا به لای آن تفاوت هایی برجسته هم دیده می شود. هیچگاه دو شخص با خصوصیات کاملاً یکسان یافت نمی شود و حتی مطابق تحقیقات دوقلو ها ، یکی با زمینه های مستعد و دیگری عکس ، انسانی شیطان صفت و دیگری رحمان.

مثال دیگر اینکه : اگر دو تخته روی هم قرار گیرند چیزی برای ثابت نگه داشتن ندارند و اگر دو چهار چوب روی هم باشند پوششی صورت نگرفته پس باید در، در هر چهار چوبش باشد تا یک مجموعه ی منظم پدید آید . در زندگی اجتماعی چه بسیار زنان یا مردانی که طرف مقابل را در کنار خود حفظ می کنند حفظ کردنی شایسته، با گذشت از کاستی ها و مشکلات یکدیگر تا مصداق همین جور بودن در و تخته باشند.

7- ضرب المثل «اگر شریک خوب بود خدا برای خودش شریک قرار می داد»

این سخنی جاهلانه است که انسان سراپا نیاز ، خود را مانند خدا تصوّر کند. خدا مظهر غنا است پس چه نیازی به شریک دارد . در حالی که انسان موجودی است در نهایت عجزونیاز. پس هم نیاز به شریک دارد و هم همراه. مقایسه زمانی درست است که دو موجود ، دو پدیده قابل قیاس باشند که این در مورد انسان و خدا کاملاً نادرست است.

اولین کسی که مقایسه کرد شیطان بود که می گفت من فرشته مقربم و از آتش خلق شده ام چگونه بر انسانی که از گل آفریده شده سجده کنم که نتیجه این عمل ناشایست دوری از جوار رحمت الهی و گرفتار غضب او شدن، بود.

***

8- ضرب المثل «در دروازه را میشه بست اما دهن مردم را نمی توان» «جوری رفتار کن حرف دهن مردم نشوی»

مطابق تعلیمات دینی کسی که هیچ دشمنی نداشته باشد منافق است. در عمل کردن باید به کلام حق ، سنت پیامبر، پیشوایان دین توجه داشت و عمل کرد هر چند مورد طعن دیگران باشی رضایت خدا بر رضایت خلق ارجحیت دارد. پیامبر اکرم (ص) که بنده ی خاص خدا بود از مردم نادان روزگار خود در امان نبود و او را ساحر، شاعر، مجنون و دروغگو خواندند.  چه رسد به مردم عادی.

9-  ضرب المثل «زن ناقص العقل است»

بر خلاف نظر عوام که نقص را نشانه ی کم خردی میدانند و این که نباید با زنان مشاوره و گفت وگو کرد این امر نشانه ی عیب و نقص نیست بلکه بیانگر تفاوت زن و مرد است مطابق کلام امیر المؤمنین در( ص 18 نهج البلاغه)، «النساء نواقص العقل» نواقص به معنای تفاوت است و نه کاستی و اهانت به زنان ، نظام هستی نظام احسن است «چگونه» ممکن است موجودی را ناقص معرفی کند این امر بیانگر این است که در تصمیم گیری زنان احساس را در کنار عقل دخالت می دهند. در نزد خداوند مقام زن و مرد یکسان معرفی شده است خداوند دعای شما صاحبان عقل را اجابت می کند و علت را ضایع نمی کند چه مرد و چه زن و هر دو را خردمند می داند. (آیات 194 آل عمران ، 35 و 36 احزاب)

خداوند در جاهایی از قرآن مردانی برگزیده و الگو چون اسحاق، یعقوب، ابراهیم و ... را معرفی کرده و در جایی دیگر زنان الگو چون مریم، آسیه، مادر موسی و ... را معرفی می نماید که همه بیانگر مقام ارزشمندی است که خداوند به طور یکسان به زن و مرد عطا فرموده است.

10-  ضرب المثل «همسران یک روحند در دو جسم»

این امر منافاتی با تفاوت های فردی افراد ندارد همچنان که دو جسم کاملاً مستقلند. تا به جای دیگری مورد توبیخ و بازخواست قرار نگیرد (ایه 15 سوره اسراء) در عین صمیمیت ها باید حریم شخصی افراد حفظ شود در تربیت دینی و عرفی هم بسیار تأکید شده در مسائل مختلف مشورت کن اما در نهایت خود تصمیم بگیر در اینجا وابستگی انسان ها و در نهایت استقلال فکری و عملی افراد مد نظر قرار گرفته است.

11- ضرب المثل « صبر آمد،  عطسه زدن و تفأل بد زدن»

در نظر عوام عبور از صبر باعث بد یمنی و مشکلات جبران ناپذیر است در حالی که طبق آیات قرآن باید به بد تفأل نزنیم و نیکو بیندیشیم در واقع در اسلام تفأل به بد زدن مکروه است. (آیه 131 اعراف) می توانیم عطسه زدن را نشانه بیداری فرد بدانیم و درموردی هم نشانه بیماری.

12- هر « عملی را عکس العملی » یا « جواب سلام ، علیک است » مطابق عرف یعنی به هر عملی یا کلامی که از دیگران سر می زند پاسخی مشابه دهیم این امر درمورد افراد عادی صدق می کند درواقع دراینجا به رعایت عدالت توجه شده است پس تکلیف احسان چه می شود؟ که می فرماید: ( ان الله یأ مُرُ بالعدل و الاحسان ) ای انسان می توانی به عدل رفتار کنی (عکس العمل متناسب با عمل ) یا درکنارآن احساس را نیز مد نظر داشته باشی که مخصوص صالحان و انسان های بزرگ است. اگر عمل ناشایست باشد درست نیست که مطابق آن پاسخ داده شود و اگر عمل نیکو و شایسته باشد بهتر است پاسخی برتر از خود عمل داده شود یعنی پای بندی افراد  به اصل عدالت و احسان که از صفات خداوند می باشد.

منابع :

1-                       قرآن کریم

2-                       نهج البلاغه

3-                       برنامه درس هایی از قرآن

4-                       ضرب المثل های فارسی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 20:6  توسط خانمها پریوش زنگنه - شیرین سلیمانی | 
درباره داستان گیله مرد

      داستان گیله مرد از نادر داستان هاي کوتاه فارسی است و از جمله آثار خلاق بزرگ علوي است که در سال 1326 نوشته شد.
این داستان به شیوه ي رئالیسم و در عین حال نمادین به بازتاب مسایل اجتماعی سیاسی عصر نویسنده اشاره دارد.

      ژاندارم ها براي گرفتن بهره ي مالکانه به روستاها هجوم می برند. دو اَمنیه ي مسلح گیله مرد را که قبلاً همسرش به دست مأموري کشته شده است براي بازجویی به فومن می برند.
آغازداستان با یک فضاسازي و ترسیم آشفتگی طبیعت، تلاطم روحی شخصیت ها و اوضاع و احوال اجتماعی آن عصر را نشان می دهد و طبیعت نمادي میشود براي پیشبرد اهداف نویسنده.
در این داستان سه رکن اساسی وجود دارند :  
      یکی نماینده ي دهقانان و « مرد بلوچ » و « گیله مرد » شخصیت هاي اصلی داستان دیگري نماد مأموران دولت، اما وجه مشترك هر دو، ستم دیدگی آن هاست. در خلال داستان با ستمی که به هر یک از چهره ها می شود و با نَقل گذشته ي مرد بلوچ در می یابیم که به هر یک از اقوام این کشور چه ظلم مضاعفی وارد شده است.
      گیله مرد و مرد بلوچ نماد دو تفکرند؛ انقلاب و شورش. صغري همسر گیله مرد نماد ظلمی است که بر زن ایرانی رفته است. عناصر داستان گیله مرد به خوب کنار هم قرار گرفته اند براي پیشبرد جریان تا حادثه که در پایان اتفاق می افتد کاملاً طبیعی و براي خواننده قابل هضم است. داستان پس از وصف کوتاهی از طبیعت ادامه می یابد و آرام آرام با گفت و گوي محمد ولی، بلوچ و گیله مرد گسترش می یابد و در خلال  گسترش و نمایش گره ها باز می شوند تا پایان که حادثه اتفاق می افتد و به قول خود بزرگ علوي مأمور بلوچ کار خود را میکند.

#بزرگ_علوی
#معاصر

پ.نوشت : منبع ⬅️ داستان و نقد داستان میرصادقی ج، ج 1، ص 475

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 17:51  توسط خانمها پریوش زنگنه - شیرین سلیمانی | 

      ابوالقاسم قزوینی،شاعر،تصنیف ساز،نامور به((عارف یا عارف قزوینی))در حدود1262خورشیدی _قزوین،چشم به جهان گشود.پدرش((ملا هادی)) وکیل عدلیه بود ونام نشانی داشت.خواندن و نوشتن عربی را در زادگاهش اموخت وچون صدای خوبی داشت،پدرش به خیال اینکه روضه خوانش کند او را به((میرزا حسن واعظ))سپرد،و عارف دو سه سالی در پای منبر او نوحه خوانی کرد.در جوانی عاشق دختری بنام((خانم بالا))شد و پنهانی ازدواج کرد،اما در نهایت با مخالفت خانواده دختر مجبور به طلاق شد.سپس به تهران رفت وبا درباریان مرتبط گردید...((مظفرالدین شاه))عمامه از سرش پرداشت و او را به موجب صدای دلنوازش در ردیف نزدیکان خود قرارداد وبرایش مستمری کلانی در نظر گرفت.بعدها که نغمه های انقلاب مشروطه کم کم به گوش می رسید،عارف طبع شعر خود را در دفاع از ازادی مشروطه به کار گرفت و در پی ان به دنبال قیام ((کُلنل محمد تقی خان پسیان))به خراسان رفت و گویا در تئاتری به قاجاریه ناسزا گفت؛به همین سبب((ایرج میرزا))منظومه معروف((عارفنامه)) را در هَجو او سرود...در اواخر عمر یک چند در بروجرد و اراک زندگی کرد و سپس راهی همدان شد و تا اخر عمر انجا ماند...عارف قزوینی سرانجام در ا بهمن 1312خورشیدی در حالی که وضع مالی چندان خوبی نداشت چشم از جهان فروبست و در همدان بخاک سپرده شد.     عارف که فردی ازادی خواه و وطن دوست بود،با موسیقی اشنایی داشت وتصنیف و موسیقی را در راه ارمان ازادی خواهانه اش بکارگرفت...مشهور ترین اثار او غزل ها وتصنیف های سیاسی اوست...وی نثری روان و دور از تعصب و قید و بند داشت.دیوانش شامل بر غزل و تصنیف،برای نخستین بار در 1342 با مقدمه رضا زاده شفق در برلین به چاپ رسید،وپس از ان هم با تغییراتی باز چاپ شد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن ۱۳۹۴ساعت 21:25  توسط خانمها پریوش زنگنه - شیرین سلیمانی | 

ریشه واژه های مرد ، زن، دختر، پسر، خواهر، برادر، پدر، مادر
      مرد هم ریشه با واژه مرگ است، مرد بیش از زن به مرگ نزدبک است زیرا بیرون از خانه و در جست و جوی نیازهای خانواده است
      زن از زادن  و زندگی است.زن، زادن و زندگی هم ریشه اند.
دختر از ریشه دوغ است که در میان مردمان آریابی به معنی شیر بوده و ریشه واژه دختر"دوغ در "بوده به معنی شیردوش .زیرا در ایران باستان کار اصلی او شیر دوشیدن بود.
      واژه daughter   در انگلیسی نیز همین دختر است   gh   در انگلیسی کهن تلفظی مانند تلفظ آلمانی آن داشته و" خ" گفته می شده.دوغدر در اثر فرسایش کلمه به دختر تبدیل شده است.
اما واژه پسر، شاید چیزی مانند "پوست در"بوده است.چون کار کندن پوست جانوران بر عهده پسر بود و اینچنین نامیده شدند."پوستدر" برای سادگی تلفظ به پسر دگرگون شده است.
پدر ، به معنی پاینده کسی که می پاید به بیان دیگر کسی که مراقب خانواده اش است و آنان را می پاید.پدر در اصل پایدر با پادر بوده است و جالب اینکه که تلفظ "فاذر" در انگلیسی بیشتر به "پادر" شبیه است تا تلفظ فارسی "پدر" . خواهر از ریشه "خواه" است یعنی آنکه خواهان آسایش خانواده است. برادر نیز شاید در اصل "برا+در" باشد.یعنی کسی که برای ما کار انجام می دهد.کار انجام دهنده برای ما و آسایش ما. مادر نیز به معنای "پدید آورنده ما"می باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۴ساعت 22:7  توسط خانمها پریوش زنگنه - شیرین سلیمانی | 


درباره نیما
      علی اسفندیاری مشهور به نیما یوشیج (زادهٔ ۲۱ آبان ۱۲۷۴ در دهکدهٔ یوش از توابع شهرستان نور استان مازندران - درگذشتهٔ ۱۳ دی ۱۳۳۸ ه‍.ش در شمیران شهر تهران) شاعر معاصر ایرانی و ملقب به پدر شعر نوی فارسی است. وی بنیانگذار شعر نو فارسی است.
     نیما یوشیج با مجموعه تأثیرگذار افسانه، که مانیفست شعر نو فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران انقلابی به‌پا کرد. نیما آگاهانه تمام بنیادها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خودِ نیما بر هنر خویش نهاده‌بود.
     تمام جریان‌های اصلی شعر معاصر فارسی وامدار این انقلاب و تحولی هستند که نیما نوآور آن بود. بسیاری از شاعران و منتقدان معاصر، اشعار نیما را نمادین می‌دانند و او را هم‌پایهٔ شاعران سمبولیست به نام جهان می‌دانند.نیما همچنین اشعاری به زبان مازندرانی دارد که با نام روجا چاپ شده‌است.

کودکی
    نیما در سال ۱۲۷۴ هجری شمسی در روستای یوش، از توابع بخش بلده شهرستان نور، به‌دنیا آمد. پدرش، ابراهیم‌خان اِعظام‌السلطنه، متعلق به خانواده‌ای قدیمی مازندران بود و به کشاورزی و گله‌داری مشغول بود. پدر نیما زندگی روستایی، تیراندازی و اسب‌سواری را به وی آموخت. نیما تا دوازده‌سالگی در زادگاهش، روستای یوش، و در دل طبیعت زندگی کرد.
    نیما خواندن و نوشتن را نزد آخوندِ دِه فراگرفت ولی دلخوشی چندانی از او نداشت چون او را آزار می‌داد و در کوچه‌باغ‌ها دنبالِ نیما می‌کرد.

اقامت در تهران
      12ساله بود که به‌همراه خانواده به تهران رفت و در مدرسه عالی سن لویی مشغول تحصیل شد. در مدرسه از بچه‌ها کناره‌گیری می‌کرد و به‌گفته خودِ نیما با یکی از دوستانش مدام از مدرسه فرار می‌کرد و پس از مدتی با تشویق یکی از معلم‌هایش به نام نظام وفا به شعر گفتن مشغول گشت و در همان زمان با زبان فرانسه آشنایی یافت و شعر گفتن به سبک خراسانی را شروع کرد.
پس از پایان تحصیلات در مدرسه سن‌لویی، نیما در وزارت دارایی مشغول کار شد، اما پس از مدتی این کار را مطابق میل خود نیافت و آن را رها کرد.

ازدواج
   نیمایوشیج در جوانی عاشق دختری شد، اما به‌دلیل اختلاف مذهبی نتوانست با وی ازدواج کند. پس از این شکست، او عاشق دختری روستایی به نام صفورا شد و می‌خواست با او ازدواج کند، اما دختر حاضر نشد به شهر بیاید؛ بنابراین، عشق دوم نیز سرانجام خوبی نیافت. نیما صفورا را هنگام آب‌تنی در رودخانه دیده‌بود. این منظره شاعرانه و شکست عشق پیشین الهام‌بخش او در سرودن افسانه بود.
      سرانجام نیما در ۶ اردیبهشت ۱۳۰۵ خورشیدی ازدواج کرد. همسر وی، عالیه جهانگیر، فرزند میرزا اسماعیل شیرازی و خواهرزاده نویسنده نامدار میرزا جهانگیر صوراسرافیل بود.حاصل این ازدواج، که تا پایان عمر دوام یافت، فرزند پسری بود به نام شراگیم که اکنون در آمریکا زندگی می‌کند. شراگیم در سال ۱۳۲۱ خورشیدی به‌دنیا آمد.
    وی پس از آن‌که در سال ۱۳۰۴ با عالیه جهانگیر ازدواج کرد تا به‌گفته خودش از افکار پریشان رهایی یابد.درست یک ماه پس از ازدواج، پدرش ابراهیم نوری درگذشت. در همین زمان، چند شعر از او در کتابی با عنوان خانواده سرباز چاپ شد. وی که در این زمان به‌دلیل بی‌کاری خانه‌نشین شده‌بود در تنهایی به سرودن شعر مشغول بود و به تحول در شعر فارسی می‌اندیشید اما چیزی منتشر نمی‌کرد.

ترک تهران و معلمی در آستارا
    در سال ۱۳۰۷ خورشیدی، محل کار عالیه جهانگیر، همسر نیما، به بارفروش (بابل کنونی؛ مدرسه بدر) انتقال یافت. نیما نیز با او به این شهر رفت. یک سال بعد آنان به رشت رفتند. عالیه در این‌جا مدیر مدرسه بود و نیما را سرزنش می‌کرد که چرا درآمدی ندارد.[۲۲] او مدتی نیز در دبیرستان حکیم نظامی شهرستان آستارا به امر تدریس مشغول بود.

تغییر نام
    علی اسفندیاری در سال ۱۳۰۰ خورشیدی نام خود را به نیما تغییر داد. نیما نام یکی از اسپهبدان تبرستان بود و به معنی کمان بزرگ است. او با همین نام شعرهای خود را امضا می‌کرد. در نخستین سال‌های صدور شناس‌نامه نام وی نیماخان یوشیج ثبت شده‌است.

آغاز شاعری
     نیما در سال ۱۳۰۰ منظومه قصه رنگ پریده را که یک سال پیش سروده بود در هفته‌نامه قرن بیستم میرزاده عشقی به چاپ رساند. این منظومه مخالفت بسیاری از شاعران سنتی و پیرو سبک قدیم مانند ملک الشعرای بهار و مهدی حمیدی شیرازی را برانگیخت. شاعران سنتی به مسخره و آزار وی دست زدند.
    نیما پس از مدتی به تدریس در مدرسه‌های مختلف از جمله مدرسه عالی صنعتی تهران و همکاری با روزنامه‌هایی چون مجله موسیقی و مجله کویر پرداخت. انقلاب نیما با دو شعر «ققنوس» (بهمن ۱۳۱۶ش) و «غراب» (مهر ۱۳۱۷ش) آغاز می‌شود و او این دو شعر را در مجلهٔ «موسیقی» که یک مجلهٔ دولتی بود، منتشر کرد.او در ۶۲ سال زندگی خود توانست معیارهای هزارساله شعر فارسی را که تغییرناپذیر و مقدس و ابدی می‌نمود، با شعرهایش تحول بخشد.

خانه نیما
    خانه نیما یوشیج واقع در یوش، بنایی است که قدمت آن به دوره قاجار می‌رسد. این بنا به شماره ۱۸۰۲ از سوی سازمان میراث‌فرهنگی به عنوان اثر ملی ثبت شده‌است و حفاظت می‌شود. بازدید از خانه نیما برای عموم آزاد است.

درگذشت
     خانهٔ نیما در دهکده یوش مازندران اردیبهشت ۱۳۸۶، آرامگاه او و سیروس طاهباز در وسط حیاط قرار دارد.
این شاعر بزرگ، درحالی‌که به علت سرمای شدید یوش، به ذات‌الریه مبتلا شده بود، برای معالجه به تهران آمد؛ معالجات تاثیری نداشت و در ۱۳ دی ۱۳۳۸ درگذشت و در امامزاده عبدالله تهران به خاک سپرده شد. سپس در سال ۱۳۷۲ خورشیدی بنا به وصیت وی پیکر او را به خانه‌اش در یوش منتقل کردند. مزار او در کنار مزار خواهرش، بهجت‌الزمان اسفندیاری (درگذشته به تاریخ ۸ خرداد ۱۳۸۶) و مزار سیروس طاهباز در میان حیاط جای گرفته‌است.

قسمتی از وصیت نامه
    امشب فکر می کردم با این گذران کثیف که داشتم ام بزرگی که فقیر و ذلیل می شود حقیقة جای تحسر است . فکر میکردم برای دکتر مفتاح چیزی بنویسم که وصیت نامه من باشد به این نحو که بعد از من هیچکس حق دست زدن به آثار مرا ندارد بجز دکتر محمد معین اگر چه مخالف ذوق من باشد  .دکتر محمد معین حق دارد در آثار من کنجکاوی کند ضمنا دکتر ابوالقاسم جنتی عطائی و آل احمد با او باشند به شرطی که هر دو با هم باشند ولی هیچکس از کسانی که به پیروی از من شعر صادر فرموده اند در کار نباشند کاغذ پاره های مرا باز کنید . دکتر معین که هنوز او را ندیده ام مثل کسی است که او را دیده ام اگر شرعا می توانم برای ولد خود قیم داشته باشم دکتر معین قیم است ولو اینکه او شعر مرا دوست نداشته باشد . اما ما در زمانی هستیم که ممکن است همه این اشخاص نامبرده از هم جدا بد شان بیاد و چقدر بیچاره است انسان...

                                                                                                     * روحش شاد*

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۴ساعت 21:48  توسط خانمها پریوش زنگنه - شیرین سلیمانی | 
به نام خداوند جان و خرد

کز این برتر اندیشه بر نگذرد

خداوند نام و خداوند رای

خداوند روزی ده راهنمای

                             زادروز بهین مرد تاریخ و ادب ایران ، سراینده ی سرگذشت دلیران  گرامی باد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۴ساعت 21:18  توسط خانمها پریوش زنگنه - شیرین سلیمانی | 

13 دی
‌سالگشت درگذشت «سيبويه» ايراني كه براي زبان عربي «صرف و نحو» نوشت و به اين مناسبت نگاهي به اهميت جهاني ادبيات فارسی‌

‌       طبق نوشته روزنگارهاي بين المللي، «سيبويهSibbuyeh» زبان شناس معروف ايراني در نخستين هفته ژانويه سال 793 ميلادي در شيراز درگذشت. وي در زماني كه هنوز دقيقا به دست نيامده است در شهر بيضاء در استان فارس به دنيا آمده بود. اهميت تاريخي سيبويه از آن جهت است كه نخستين فردي بود كه براي زبان عربي صرف و نحو (گرامر) نوشت و صداها را در اين زبان مشخص ساخت.

      بنابراين، علامات ضمه، فتحه، كسره و تنوين ها اختراع و كار سيبويه ايراني است. وي با اين عمل عنوان «سيبويه نحوي» را به خود اختصاص داد. بدون كاري كه سيبويه كرد و در آن زمان يك شاهكار بود، پيشرفت زبان عربي ميسر نبود و استحكام اين زبان به اين صورت باقي نمي ماند. به اين ترتيب، اين ايرانيان بودند كه براي اعراب دستور زبان (صرف و نحو) نوشتند.
        سيبويه در لغت به معناي كسي است كه بوي ميوه سيب مي دهد. تلفظ عربي آن چيز ديگري است.
به مناسبت سالگشت درگذشت «سيبويه» نگاهي كوتاه به اهميت بين المللي ادبيات فارسي:هنگامي كه از ادبيات يك ملت نام برده مي شود، قضاوت درباره آنها به صورت من حيث المجموع در طول زمان (سراسر تاريخ) است. به علاوه وقتي كه به ادبيات فارسي اشاره مي رود، يعني مطالبي كه به صورت نظم و نثر، فيكشن (داستاني) و نان ـ فيكشن (غير داستاني و مستند) در سراسر «ايران زمين» و نيز توسط ايرانيان و فارسي گويان سراسر جهان در طول زمان تاليف و تصنيف شده است.

     قلمرو «Persian Literature» شامل تمامي خاك امپراتوري قديم ايران است كه در قرن 19 قرباني مطامح و يا رقابت هاي استعماري اروپائيان شد. بنابراين ادبيات سرزمين كنوني ايران، كل آسياي ميانه، ايران خاوري (افغانستان تا رود سند)، كشمير، قفقاز و ايران غربي سابق را شامل مي شود. مي دانيم كه قرن ها زبان دربار امپراتوران هند و عثماني و روشنفكران هندي و روسيه جنوبي «فارسي» بود و در آنجا، مي توان امير خسرو دهلوي و محمد اقبال را مثال زد. پس از ايجاد كشور پاكستان، سرود ملي آن كشور به زبان فارسي تنظيم شد. در حال حاضر هم در افغانستان، تاجيكستان و هر نقطه ديگر هر نوشته توسط فارسي زبانان و فارسي تبارها، ادبيات فارسي بشمار مي رود.
     در همه دائرة المعارف ها، ادبيات فارسي به عنوان وسيعترين ادبيات در همه جهان توصيف شده است كه با احتساب «اوستاAvesta» سابقه سه هزار ساله دارد. ادبيات فارسي و به ويژه در قرون وسطا داراي بهترين كيفيت در طول تاريخ است. ارزش جامعه شناسي ادبيات فارسي قرون وسطا در اين است كه آكنده از پند و نصحيت به همگان از نوجوانان تا دولتمردان است. كثرت شعر در ادبيات فارسي، اين زبان را كه معرف روانشناسي و وسعت انديشه مردمانش است به «زبان شعر» معروف ساخته كه ما بايد آن را مرهون سامانيان و فردوسي و شعراي قرن نهم تا 13 ميلادي خود بدانيم كه عمدتا از ايران خاوري و شمال خاوري (افغانستان و آسياي ميانه) و فارس برخاسته بودند. همين اشعار بود كه موسيقي ايراني را متمايز از موسيقي ساير ملل كرده است. ادبيات يك ملت مرزهاي قراردادي را نمي شناسد و در نتيجه سند هويت و وحدت مردمي است كه اين ادبيات متعلق به آنان است و در مالكيت آنها شريك هستند. اين افتخاري بزرگ است كه كتاب كاووسنامه (قابوسنامه) 11 قرن پيش ما كه توسط يك امير (پرنس) مازندراني از دودمان زياريان نوشته شده بود به همه زبان ها ترجمه شده است؛ نخست به يوناني و سپس به ترتيب هبرو، اسپانيايي، لاتين (ايتاليايي قديم)، آلماني، انگليسي (توسط سر توماس نورث)، فرانسه و ....
      همچنين بايد بدانيم كه ادبيات در جهان عرب با ترجمه «كليله و دمنه» از فارسي ساساني به عربي در قرن هشتم ميلادي توسط روزبه (ابن مقفع) آغاز شد. با وجود اين خدمت با ارزش، منصور خليفه عباسي كه با كمك نظامي ـ سياسي ايرانيان بر سر كار آمده بود او را اعدام كرد!
     اگر سيبويه ايراني براي زبان عرب صرف و نحو (گرامر) ننوشته بود اين زبان در نوشتار همانند لهجه (گويش) يكنواخت بودن خود را از دست مي داد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۴ساعت 20:58  توسط خانمها پریوش زنگنه - شیرین سلیمانی | 


میر جلال الدینی کزازی : به بهانه زاد روز عیسی مسیح و تشابهات مستند و تاریخی  در زایش مهر و مسیح

                                           کریسمس همان شب چله است.
     دکتر میر جلال الدین کزازی را که میشناسید ، همین استاد سبیلویی که در ادبیات گفتاری و نوشتاری اش یک کلمه غیر فارسی هم پیدا نمیشود .استاد چندی پیش در همایشی بنام "کاوشی در شب چله " با یک سخنرانی آتشین راجع به تقلید مسیحیان از آیین های شب یلدا در کریسمس سخن گفت .این هم متنی برگرفته از همان سخنرانی با گویش خاص استاد بخوانید و ببینید جایگاه این دو جشن زمستانی در طول تاریخ چه تغییراتی کرده است.
     ایزد مهر در یکی از شهرهای خاوری ایران از دوشیزه ای بنام ناهید زاده شد.پس از مدت اندکی کشور به کیش مهرپرستی گروید. مهرپرستی از مرزهای ایران فراتر و به رم رفت.
     پادشاهان  رم به آن گرویدند و دین رسمی رم شد . " یولیانوس " یا " ژولیان " یک از پادشاهان رومی ، گروه گروه مردم ترسا را به دین مهر  می کشاند و دعوت میکرد. هنوز هم نیایش های این شاه رومی با مهر برجاست.
" ای پدر در آسمان نیایش مرا بشنو "
     یولیانوس در این نیایش،  خدا را " پدر " مینامد. این اسمی بود که ترسایان به تقلید از مهرپرستان بر خدای خود گذاشتند . رومیان ، سالهای بسیار ، تولد مهر و شب چله را جشن میگرفتند و آن را آغاز سال می دانستند. حتی پس از گسترش دین مسیحیت،  باز کشیشان  نتوانستن از گرفتن این جشن ها جلوگیری کنند و به ناچار مجبور شدند به دروغ ، این شب را "زادروز تولد عیسی " معرفی کنند روز ۲۵ دسامبر را به بهانه تولد عیسی جشن بگیرند نه تولد ایزد مهر .
     هنگامی که به آیین و مراسم مسیحیان نگاه میکنیم،  بسیاری از نشانه های ایرانی این مراسم را در می یابیم.  ایرانیان قدیم در شب چله درخت "سروی" را با دو رشته نوار نقره ای و طلایی می آراستند. بعد ها مسیحیان درخت " کاج " را به تقلید از مهرپرستان و ایرانیان تزیین کردند.
     مهر از دوشیزه باکره ای به نام " آناهیتا " در درون غاری زاده شد که بعدها مسیحیان ، عیسی را جایگزین مهر و مریم را جایگزین آناهیتا  قرار دادند . یکی دیگر از وام گیری های مسیحیان از مهر پرستان،  روز مقدس مسیحی یعنی " یکشنبه " است. Sunday به معنی روز خورشید یعنی "یکشنبه " !!!   Sunday  به معنی روز خورشید یا مهر است که روز مقدس مهر پرستان بود.
ارنست رنان درباره آیین مهرپرستی گفته است ،
( اگر عیسویت به هنگام گسترش خود بر اثر بیماری و مرگ " ماری " باز می ایستاد، سراسر جهان به آیین  "مهر " میگروید ").

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی ۱۳۹۴ساعت 22:30  توسط خانمها پریوش زنگنه - شیرین سلیمانی | 
 *به دست خود درختی مینشانم

به پایش جوی آبی می کشانم

کمی تخم چمن بر روی خاکش

برای یادگاری می فشانم

درختم کم کم آرد برگ و باری

بسازد بر سر خود شاخساری

چمن روید در آنجا سبز و خرم

شود زیر درختم سبزه زاری

به تابستان که گرما رو نماید

درختم چتر خود را می گشاید

خنک سازد آنجا را زه سایه

دل هر رهگذز را می رباید *

بی گمان شعر بالا را بسیاری شنیده ایم و حتی از بر کرده ایم و هر زمان که دوباره می شنویم خاطرات کودکی در مقابل دبدگانمان رژه می رود. این شعر از «عباس یمینی شریف» است .آموزگار ،مدیر مدرسه و نویسنده ی ایرانی ادبیات کودکان .

     عباس یمینی شریف،اول خرداد ماه 1298 در محله ی پامنار تهران به دنیا آمد .به جرئت می توان گفت در نیم قرن اخیر میلیون ها کودک ایرانی اشعار و نوشته های او را خوانده اند.

     یمینی یکی از پر کارترین نویسندگان و شاعران کودک در جهان بوده است.او بیش از 30 کتاب در این حوزه منتشر ساخت. اولین کتاب یمینی شربف «آواز فرشتگان» نام داشت که در سال 1325 منتشر شد و آخرین کتاب های این نویسنده ی کودکان « جدال در پرتگاه توچال» و « فارسی زبان ایرانیان » در سال 1368 و چندی قبل از مرگ او به چاپ رسید .

      یمینی با در نظر گرفتن روحیات و خلقیات کودکان در قالب شعر با زبانی ساده و آهنگین آن چه باید کودکان بیاموزند را به آن ها می آموخت.  احسان یار شاطر می گوید : « اگر کودکان و نوآموزان می خواستند از بهترین شاعری که می شناسند ، مجسمه ای بریزند _ از شاعری که عمری را وقف خدمت به تربیت آن ها کرده _ آن شاعر فروغ فرخزاد یا شاملو یا نیما نبود. سعدی یا پروین یا ایرج یا بهار هم نبود. آن شاعر یمینی شریف بود و هست.»

    توران میر هادی ،استاد ادبیات کودکان ،نویسنده و متخصص آموزش و پرورش که سابقه ی دوستی و همکاری اش با یمینی شریف به سال 1344 باز میگردد چنین می گوید: « عباس یمینی شریف در مدرسه و مکتب در خوانده است و با ابعاد اندیشه های خاص و عام، نو و کهنه آشناست. محیط پرورش او خیلی زود او را با افکار ضد ظلم آشنا می کند و چنین است که 50 سال از 70 سال زندگی پربار خود را وقف کودکان و نوجوانان، یعنی بی دفاع ترین و مظلوم ترین افراد کشورمان می کند و تا لحظه های پایان زندگی حتی زمانی که به مرگ می اندیشد ، به فکر کودکان است . 

« من نغمه سرای کودکانم »

     اعتقاد او به همین نیاز به دگرگونی ، موجب شد که به تالیف کتاب کلاس اول ابتدایی به نام « دارا و آذر » که سال‌ها در مدارس تدریس می‌شد بپردازد. در سال ۱۳۲۱ اولین شعری که برای کودکان سروده بود را در مجله‌ی « نونهالان » منتشر کرد . او در سال ۱۳۲۳ با ابراهیم بنی‌احمد مجله‌ای به نام « بازی کودکان » را منتشر ساخت . اشعار عباس یمینی شریف در سال ۱۳۲۴ وارد کتاب‌های درسی دوره‌ی ابتدایی ایران شد .

او در آخرین دو بیتی که در روزهای واپسین عمر خود و برای حک شدن بر سنگ مزار سروده است می‌گوید :

*من نغمه‌سرای کودکانم
شادست ز مهرشان روانم
عباس یمینی شریفم
گیرید ز کودکان نشانم*

کسی این شعر را فراموش کرده است ؟

« من یار مهربانم
دانا و خوش زبانم
گویم سخن فراوان
با آنکه بی زبانم
پندت دهم فراوان
من یار پند دانم
من دوستی هنرمند
با سود و بی زیانم
از من مباش غافل
من یار مهربانم »

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی ۱۳۹۴ساعت 0:7  توسط خانمها پریوش زنگنه - شیرین سلیمانی | 
''پیشینه شب چله''

         شب یلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال در نیم‌کره شمالی زمین است. این شب به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) اطلاق می‌شود.

        این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن زمان به بعد طول روز بیش‌تر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود. مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می‌شد.

       ایرانیان باستان با این باور که فردای شب چله با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‌شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی برپا می‌کردند و از این رو به دهمین ماه سال دی (دی در آیین ایرانی {زرتشتی} به معنی دادار و آفریننده) می‌گفتند که ماه تولد خورشید بود.

       یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است.مردم دوران باستان که با دانش نجوم آشنایی داشتند، میدانستند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر می‌شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند.

       سفره شب چله ، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوه‌های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار می‌شد.

       روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود.

 

                                                                    برگرفته از :  آثارالباقیه ابوریحان بیرونی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۴ساعت 22:58  توسط خانمها پریوش زنگنه - شیرین سلیمانی |